شمس الدين حافظ

41

غزليات حافظ ( فارسى )

3 [ اگر آن ترك شيرازى به دست آرد دل ما را ] 1 اگر آن ترك شيرازى به دست آرد دل ما را * به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را 2 بده ساقى مى باقى كه در جنت نخواهى يافت * كنار آب ركناباد و گلگشت مصلّا را 3 فغان كاين لوليانِ شوخ شيرين كار شهرآشوب * چنان بردند صبر از دل كه تركان خوان يغما را 4 ز عشق ناتمام ما جمال يار مستغنىست * به آب‌ورنگ و خال و خط چه حاجت روى زيبا را 5 حديث از مطرب و مى گوى و راز دهر كمتر جو * كه كس نگشود و نگشايد به حكمت اين معمار را 6 من از آن حسن روز افزون كه يوسف داشت دانستم * كه عشق از پردهء عصمت برون آرد زليخا را 7 اگر دشنام فرمايى و گر نفرين دعا گويم * جواب تلخ مىزيبد لب لعل شكر خارا 8 نصيحت گوش كن جانا كه از جان دوست‌تر دارند * جوانان سعادتمند ، پند پير دانا را 9 غزل گفتى و دُر سفتى بيا و خوش بخوان حافظ * كه بر نظم تو افشانَد فلك عقدِ ثريّا را